مردی که علم را برای ایران خواست
گاهی برای شناختن یک انسان باید به نخستین دیدار بازگشت؛ به نخستین جملهها و حتی به شعری که میان دو نفر ردوبدل شده است. نخستین دیدار من با استاد فرخ سعیدی نیز با ابیاتی از سنایی آغاز شد؛ شعری که آن روز بخشی از یک گفتوگوی علمی و دوستانه بود، اما امروز معنای دیگری یافته است:
مکن در جسم و جان منزل، که این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه آنجا باش و نه اینجا
چو علم آموختی، از حرص آنگه ترس، کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا
این ابیات، ناخواسته، تصویر مردی را پیش چشم میگذاشت که علم آموخت؛ اما آن را برای خود نخواست؛ دانش اندوخت و آن را ملک شخصی خویش ندانست و در همه سالهای زندگی حرفهای خود کوشید آموختههایش را در خدمت انسان و ایران بگذارد.
سخنگفتن از فرخ سعیدی، سخنگفتن از یکی از چهرههای اثرگذار پزشکی معاصر ایران است؛ پزشکی که نامش با جراحی، آموزش، پژوهش و تربیت نسلهایی از جراحان گره خورده است؛ اما اهمیت او در فهرست عناوین دانشگاهی، مقالات یا شمار اعمال جراحی خلاصه نمیشود. آنچه او را برای شاگردان و همکارانش ماندگار کرد پیوندی بود که میان دانش و اخلاق، مهارت و مسئولیت و جایگاه علمی و فروتنی انسانی برقرار کرده بود.
او پس از سالها تحصیل و کسب مدارج عالی علمی در مراکز معتبر انگلستان و آمریکا میتوانست زندگی حرفهای خود را در همان مراکز ادامه دهد. اما انتخاب او بازگشت بود. از دهه ۱۳۴۰، دانش و تجربهاش را در اختیار مردم این سرزمین گذاشت و بخش مهمی از عمر خود را صرف توسعه پزشکی، آموزش جراحان و ساختن آینده علمی کشور کرد. این انتخاب، مهمترین وجه شخصیت او بود. او دانش را وسیلهای برای آسودگی و امتیاز شخصی نمیدانست و باور داشت دانش هنگامی ارزش واقعی مییابد که به مردم بازگردد.
در سالهای دفاع مقدس، این نگاه در عمل معنا یافت. آن سالها برای جامعه پزشکی ایران روزگار دشواری بود؛ پزشکان باید با امکانات محدود، مسئولیت سنگین درمان مجروحان جنگ را بر دوش میگرفتند. استاد سعیدی از جمله پزشکانی بود که علاوه بر حضور در جبهه، دانش و تجربه جراحی خود را در خدمت رزمندگان و مجروحان گذاشت. برای او پزشکی تنها یک حرفه نبود؛ مسئولیتی انسانی، دینی و ملی بود.
همین نگاه در کار علمی او نیز پیدا است. توجه او به بیماریهایی مانند کیست هیداتید و سرطان مری به درمان بیماران محدود نماند و به تولید دانش انجامید. در کنار آثار تخصصی متعدد، کتاب او درباره کیست هیداتید (Hydatid Disease) به زبان انگلیسی منتشر شد؛ اثری که حاصل تجربه او را فراتر از مرزهای ایران عرضه کرد. برای استاد سعیدی، پژوهش ادامه درمان بود؛ تجربهای که در اتاق عمل به دست میآمد باید به دانش تبدیل میشد و دانش، اگر قرار بود ارزشی داشته باشد، باید به نسل بعد منتقل میشد. شاید همین «انتقالدادن»، مهمترین ویژگی او بود. از آموختن نمیهراسید و از آموزشدادن دریغ نمیکرد؛ از ظرایف فنی جراحی تا تجربههایی که تنها از سالها مواجهه با بیماران دشوار به دست میآید.
اما اگر بخواهیم یک ویژگی را نشانه ماندگار شخصیت او بدانیم، آن ویژگی «فروتنی» است. استاد سعیدی با آن جایگاه بلند علمی، هرگز اجازه نداد دانش میان او و دیگران فاصله بیندازد. در برابر شاگردان، همکاران و بیماران، متواضع و بیپیرایه بود؛ چنانکه بخشی از بزرگی او در همان شیوه رفتارش معنا مییافت. او به ما آموخت که میتوان جراح بزرگی بود و فروتن ماند؛ میتوان دانشمند، طبیب و جراح بود و دانش را وسیله فخرفروشی نکرد؛ میتوان صاحب جایگاه بود و در برابر بیمار، همچنان انسانی پاسخگو باقی ماند.
میراث چنین مردانی را نمیتوان در یک کتاب، یک مقاله یا یک عنوان دانشگاهی خلاصه کرد. میراث آنان در انسانهایی است که تربیت کردهاند و در مجموعههایی که بنیاد گذاشتهاند. امروز بیمارستان دکتر مسیح دانشوری یکی از مهمترین مراکز جامع پیوند اعضا در کشور است؛ مرکزی که با تجربه نسلهای پیدرپی استادان و جراحان، تا امروز حدود ۴۰۰ پیوند قلب، ۱۵۰ پیوند ریه و ۱۰۰ پیوند کبد را انجام داده و پیوندهای همزمان قلب و کلیه، قلب و ریه و قلب و کبد و نیز پیوند از دهنده زنده در آن صورت گرفته است. این مرکز تنها بیمارستان کشور با سابقه پیوند همزمان قلب و ریه است و در درمان بیماریهای نای، با بیش از چهارهزار مورد ترمیم و گشادسازی تنگی نای و برداشت و ترمیم، پیشرو به شمار میرود. پشت این آمار، چیزی فراتر از تجهیزات و فناوری ایستاده است؛ تاریخ نسلهایی از استادان که دانش را آموختند، به نسل بعد منتقل کردند و برای ساختن آینده پزشکی کشور از آسودگی شخصی خود گذشتند.
برای ما که امروز در مجموعه جراحی توراکس یا جراحی قفسه صدری این بیمارستان به درمان، آموزش و پژوهش مشغولیم، فرخ سعیدی تنها نام یکی از استادان بزرگ تاریخ پزشکی ایران نیست؛ نام او بخشی از ریشههای علمی این مجموعه است. ما خود را وامدار او میدانیم؛ نهفقط برای دانش و مهارتی که به یادگار گذاشت، بلکه برای الگویی که از «استاد بودن» ارائه کرد؛ استادی که سخاوتمندانه آموزش میداد، دانش را نزد خود حبس نمیکرد و میان مهارت حرفهای و اخلاق انسانی جدایی نمیدید. از همین روست که مرگ او با همه سنگینیاش برای جامعه پزشکی ایران پایان حضور او نیست. مردانی چون فرخ سعیدی در بیمارستانها، دانشگاهها و اتاقهای عمل باقی میمانند؛ اما بیش از همه، در منش شاگردانشان به زندگی ادامه میدهند. امروز، وقتی از استاد سعیدی یاد میکنیم در حقیقت از بخشی از تاریخ پزشکی نوین ایران سخن میگوییم؛ از نسلی که در روزگار دشوار، علم را آموخت و به کشور بازگرداند، در روزهای جنگ کنار مردم و مجروحان ایستاد و آموختههایش را بیدریغ در اختیار دیگران گذاشت. شاید امروز پس از سالها، معنای آن دیدار نخستین و آن ابیات را بهتر بتوان فهمید. او میتوانست آسودگی خویش را انتخاب کند؛ اما ایران را انتخاب کرد و شاید ماندگارترین تعریف زندگی فرخ سعیدی همین باشد: مردی که علم را برای ایران اسلامی خواست و عمر خود را برای انسانهای این سرزمین گذاشت. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.